جستجو

تبلیغات



اولین شب یلدای محمد پارسای عزیزم

    بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
    باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...
     قراری طولانی به بلندای یک شب....
    شب عشق بازی برگ و برف...
    پاییز چمدان به دست ایستاده ....
    عزم رفتن دارد....
    ..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
    آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد

    کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
    پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر

    گل پسرم قند عسلم!

    شب یلدا قرار بود بریم خونه عزیز که اونا عروسی دعوت داشتن و دیر شد خونه مادر بزرگ موندیم

    خوبی این شب به این بود که یک دقیقه بیشتر کنار هم بودیم

    یک دقیقه بیشتر میدیدیمت

    به قول مامان اندازه یه دنیا دوست دارم


    این مطلب تا کنون 45 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 1 دي 1394
    منبع
    برچسب ها : پاییز ,دقیقه ,دقیقه بیشتر ,
    اولین شب یلدای محمد پارسای عزیزم

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 11 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر